خرید بک لینک

جمعه و شنبه و هر روز چه فرقی دارد؟
شهرِ ما و نجف و شام چه فرقی دارد؟

تو نباشی به علی، بی تو جهانم عدم است
سرِ ما بر تن و جان در بدن و مرگ، چه فرقی دارد؟

×دله دیگه، یهو میتپه که حرف بزنه با آقاش..

×عمری باشه کامل میکنم این نصفه نیمه شعرِ ناقص رو..

برچسب: نویسنده: پرهام عابدی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 22:44

×نماز صبح چند رکعته؟
-دو رکعت
×نماز ظهر چند رکعته؟
-سه رکعت
×بعد نماز ظهر چی میخونم؟
-نماز مغرب
×اون چند رکعته؟
-چهار رکعت
×کلا در روز چند وعده نماز میخونیم؟
-خب، نماز صبح.. [چند لحظه سکوت و تفکر] نمیدونم!

و مامان در زمانی که داشت بهش یاد میداد که بعد از نماز ظهر نماز عصر میخونیم گفت "خب، حالا نماز عصر چند رکعته؟" و علی ای که جواب داد "سه رکعت!"

عمق فاجعه رو فهمیدید یا بیشتر بگم؟؟؟
این خانه از پایبست ویران است..

برچسب: نویسنده: پرهام عابدی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 22:44

شنبه ی هفته ی قبل بود که با مامان، دوتایی نشسته بودیم بالای سر سایت جامعه الزهرا و سعی داشتیم ازش کارت ورود به جلسه بیرون بیاریم که یا خطا می زد و یا اصلا صفحه رو پیدا نمی کرد. بعد از تلاش های فراوان،

برچسب: نویسنده: پرهام عابدی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 22:44

|وَافْعَلْ بِى ما أَنْتَ أَهْلُهُ ، وَلَا تَفْعَلْ بِى ما أَنَا أَهْلُهُ|

محبوب من
آنچنان که شایسته ی عظمتِ محبتت هست با من رفتار کن..
نه به اندازه ی من..

[دعای سمات]

برچسب: نویسنده: پرهام عابدی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 22:44

تاحالا به چایی نبات دقت کردین؟ لعنتی دوای هر دردیه. زده رو دست استامینوفن! برای همه چی جوابه.
راستش دلم میخواد یدونه از این چایی نبات ها توی زندگیم داشته باشم! کسی که توی هر شرایطی بتونی بری کنارش، قشنگ شارژ بشی و به روال عادی زندگیت برگردی. حالا که بهش فکر میکنم حس جذابیه که چایی نبات داشته باشی و چایی نبات کسی باشی!

برچسب: نویسنده: پرهام عابدی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 22:44

قرار بود امروز هم مثل بقیه روزها، عملیاتِ خطیرِ "امتحان کنسل کنی" داشته باشیم!زنگ اول با خانم لطفی، دبیر دینی و فلسفه مان، کلاس داشتیم. بچه ها هرکدام سعی کردند با ترفند خودشان نقشی در این عملیات مهم و

برچسب: نویسنده: پرهام عابدی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 22:44

تا قبل از اون هیچوقت نتونسته بودم روی کسی تاثیر بذارم، تا قبل از اونکه مامان کوچولو رو کتابخون کنم! تاجایی که از کتاب خوندن در مدرسه، رسید به جایی که کتابم رو قرض گرفت تا آخر هفته ببره بخونه. نمیتونم

برچسب: نویسنده: پرهام عابدی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 22:44

اون روزی که من بتونم مامانم رو قانع کنم که نیاز نیست همه ی اخبار کرونا رو دنیال کنه و تعداد مبتلا و مرده ها رو بدونه، اون روز عید منه!

برچسب: نویسنده: پرهام عابدی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 22:44

مرکب خطاطیم خشک شده نمیدونم باید چیکار کنم:(

برچسب: نویسنده: پرهام عابدی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 22:44

کتاب سه دقیقه در قیامت رو بخونید. لطفا..

برچسب: نویسنده: پرهام عابدی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 22:44

صفحه بندی